قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

192

تاريخ الفي ( فارسى )

بود - مشورت نمود ، گفت : مصلحت چيست ؟ ابن خازم گفت : ما را قوّت مقاومت با اين لشكرى كه متوجّه مااند نيست . مناسب چنان مىنمايد كه خود به نزد عبد اللّه بن عامر روى و از كثرت لشكر دشمن وى را خبردار كنى و از وى مدد طلبيده لشكرى آراسته با خود مستعجلا به يارى ، و مرا به نيابت خويش در اين ديار بگذارى كه تا رسيدن تو نگاهدارم . قيس به آن سخن عمل نموده متوجّه بصره شد . چون خبر خروج او از حدود خراسان نزد عبد اللّه بن خازم محقّق گشت ، در زمان از عبد اللّه بن عامر مثالى اظهار كرد « 1 » كه : چون قيس از خراسان بيرون رود ايالت خراسان به عبد اللّه بن خازم متعلّق باشد . بالضّروره رعاياى قيس اطاعت و انقياد نمودند . و چون حكومت آن مملكت بر آن قرار يافت لشكرى تجهيز كرده با چهار هزار مرد جرّار متوجّه معسكر قارن گشت و فرمود تا چربى بسيار بار كردند . چون به نزديك لشكر قارن رسيدند فرمود تا هر نيزه‌دارى كه همراه بود بر سنان رمح خود خرقه‌اى درج كند و آن را به چربيى كه داشتند مدهّن « 2 » ساختند . و آخر روز رو به جانب لشكر گردانيده جمعى از پيش فرستاد و خود از عقب سوار شد و فرمود تا اسنّهء مدهّنه را برافروختند . چون سايهء مقدّمه به لشكر قارن رسيد ايشان را غافل و لا يعقل يافتند و شمشير در ايشان نهادند و داد خونريزى دادند و ابن خازم هم با مشاعل رماح متعاقب رسيد . لشكر قارن چون از خواب غفلت بيدار و چون از مستى شهوت هشيار گشتند ، از يمين و يسار خود به غير از داد و گير و پرچم [ رو ] به ادبار خود [ و ] جز ضرب تيغ و تير نمىديدند و ملاحظهء آن تيران هايله كه از اطراف اربع لشكر متقدّم و متأخّر متفحّص و مترفّع مىشد و موجب ازدياد خوف و حيرت ايشان مىگشت ، چاره‌اى غير از فرار و مفرّى جز ادبار نيافتند . قارن با جمعى انبوه طعمهء تيغ و گرز دلاوران پرشكوه لشكر اسلام شد و بسيارى از لشكرش به غل ذلّ و قيد اسار [ ت ] صيد و باقى ناپيدا گشتند ، و اموال كثير و غنايم و جمال بىنظير و اسلحه و امتعهء مرغوبه و دواب و نعم محبوبه به دست اهل اسلام درآمد . ابن خازم نامه‌اى به عبد اللّه بن عامر نوشت و خبر فتح مع خمس الغنايم به دو رسانيدند . به اشارت امير المؤمنين عثمان حكومت خراسان بر عبد اللّه بن خازم قرار يافت . « 3 » در بعضى از كتب تواريخ آورده‌اند كه چون بقاياى عجم در خراسان بر عبد اللّه به قصد زيارت بيت اللّه وقوف يافتند در مقام نقض عهد درآمده از بلخ و توابع آن و جرجان و طالقان

--> ( 1 ) . بلاذرى مىنويسد : « ابن خازم ، از جانب ابن عامر ، عهدنامه‌اى به نام خويش برساخت . » ؛ - فتوح البلدان ، ص 163 . ( 2 ) . مدهّن : چرب كرده شده ؛ - فرهنگ معين . ( 3 ) . براى اطّلاع بيشتر از عصيان قارن - الكامل ، ج 3 ، ص 135 .